۱۳۹۳ آذر ۲۲, شنبه

آنچه کاظمینی بروجردی را از سایر عرفای اسلامی جدا می سازد




              کم نگاهان فتنه‌ها انگیختند           بنده حق را بدار آویختند
           آشکارا بر تو پنهان وجود               بازگو آخر گناه تو چه بود؟

در روزگاری که مراجع تقلید شیعه ریزه خوار حکومت ایران گردیده اند و حفظ جان خود را دراولویت اولیه قرارداده اند و به پشتوانه مثلث زرو زور و تزویر حکومت ایران و به لطف ابتکارات رهبر جمهوری اسلامی ،دولتی و حکومتی گردیده اند و در رگه های اصلی ( مالی ) دولت ایران قرار گرفته اند جای تعجب نمی ماند که برای ناله مردم غزه و لبنان ،بحرین و یمن فریاد وا محمدا سر می دهند و صدای مردم آن سوی کره خاکی را بشنوند ولیکن صدای ناله زندانیان سیاسی و عقیدتی زندانهای ایران که وجدانهای جهانیان بواسطه آن متاثر گشته را نشنوند .

دراین زمان که دوران فترت روحانیت دولتی شیعه می باشد ، کاظمینی بروجردی بدون پشتوانه های سیاسی و مذهبی وبا شجاعتی کم نظیر، پژواک ناله های مردم ستمدیده از مذهب دولتی ایران بوده و با سلاح قلم به مبارزه با افکار شیطانی حاکمیت مذهبی ایران پرداخته است .
او که روح وجان خود را از تعلقات مادی پیراسته و زندان اوین را خلوتگه راز خود ساخته است درسفری به سوی حضرت دوست ، خویشتن خویش را قربانی جبروتیت حضرت حق نمود و رصدگاهی را ازحکیم علی الاطلاق برای هدایت خلق به ناسوتیان تحفه آورد تا جز حق نبینند و جز حق نگویند .
او بسان حکما و عرفای ایران زمین، مکتب فقاهت و مرجعیت را گرفتار تعلقات دنیوی و غرقه در فروعات دین دیده و دلیل عمده ضدیت فقها و مراجع با او را درهمین اولویت بندی فروع و اصول می داند .
آنچه او را از سایر عرفای اسلامی جدا می سازد ،اعمال و رویکرد او به حکومت اسلامی می باشد . او برخلاف عقیده رایج در ایران که عرفا را گوشه نشین معرفی نموده است، برای رهایی ملت از مدعیان دین و دیانت رنج نه سال اسارت در زندان های فقها را بر خود متحمل نمود تا چهره پروردگار هستی را از عملکرد منتسبان به دین تطهیر نماید .
در زمانی که بسیاری داعیه عرفان و سلوک الی الله و در اختیارداشتن واحدهای اسم اعظم را بر خود بسته اند و از ترس مجازات گشتن ،ازکوچکترین اعتراضی به حاکمیت امتناع ورزیده اند ؛ آقای بروجردی به گونه ای کم سابقه در خیابانهای شهر تهران و سپس در زندانهای حکومت اسلامی آشکارا پرده از نقاب اهریمنان مذهب ستیزکنارزده و ماهیت شوم دشمنان خداوند را بر مردم ایران یادآور گشته است .
باشد تا غیرت داعیه داران دین و مرجعیت شیعه با نگریستن به مجاهدتهای آقای بروجردی تکانی خورده و بر حمایتهای انسانی از او کمر همت ببندند .

س . ع از تهران
http://www.bamazadi.net

۱۳۹۳ آذر ۱۹, چهارشنبه

حمایت اعضای پارلمان کانادا از ماندلای ایران


اعضای پارلمان کانادا اعم از لیبرال، محافظه کار و سبز، گردهم آمده اند تا از زندانیان سیاسی در کشورهای دیگر حمایت کنند.
همزمان با پایان نشست طولانی و خسته کننده خانه عوام، اعضای پارلمان در روز پنجشنبه استراحت کوتاه مدتی جهت رفع خستگی در هیل داشتند.
چند تن از اعضای پارلمان که حزب های آنها معمولا جلسات دوره ای پرسش و پاسخ را در کنار جلسات پارلمان برگزار می کنند، در یک کنفرانس خبری در حمایت از چند زندانی خارج از کانادا شرکت جستند.
به مناسبت اولین سالگرد مرگ نلسون ماندلا، رهبر ضد آپارتاید آفریقای جنوبی، آقای پیتر مک کی وزیر دادگستری کانادا به همراه آقای اروین کاتلر عضو لیبرال پارلمان (و وزیر پیشین دادگستری)، خانم الیزابت می عضو حزب سبز و آقای اسکات رید عضو محافظه کار (و رییس کمیته فرعی امور خارجه پارلمان در زمینه حقوق بشر بینِ المللی) با اعلام فراخوان برای آزادی سه شخصیت زندانی سیاسی، آنها را "ماندلای" کشور خود خطاب کردند.
آقای مک کی سخنرانی خود را به شرح زیر بیان داشت:
خانم ها و آقایان
بسیار تلخ و تاسف بار است که ما اکنون به مناسبت سالگرد مرگ نلسون ماندلا در اینجا گرد هم آمده ایم، همگان می دانیم که رهبران دیگری همانند او هستند که به دلیل تلاش برای آزادی، دموکراسی و بهبود حقوق بشر در کشورشان زندانی شده اند. و در واقع ما به نام عدالت و در بزرگداشت نلسون ماندلا در اینجا جمع شده ایم تا از سه انسان فوق العاده حمایت کنیم که به عنوان زندانیان سیاسی شرایط بسیار نامساعدی را تحمل کرده اند و به عنوان ماندلای کشور خودشان مشخص گردیده اند.  
در حالی که اغلب مردم چنین می اندیشند که شخصیت نلسون ماندلا بی مانند هست، این سه تن که امروز در مورد آنها صحبت می کنیم در واقع تجسمی از یک رهبر هستند که برای برقراری کشوری آزاد و دموکراتیک برای مردمشان مبارزه می کنند.
تقویت و حفاظت از حقوق بشر بخش جدایی ناپذیر سیستم قضایی و سیاست خارجی کانادا است. در این موارد مهم کانادا مواضع اصولی اتخاذ می کند تا آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و قانونمندی را تقویت نماید. و حضور من در اینجا همراه با همکارانم از پارلمان کانادا، بیانگر مواضع یکسان ما در حمایت از آنهایی است که از تقویت این ارزش ها در کشورهایشان حمایت می کنند و همچنین گویای این است که موضع گیری بدون تعصب حزبی چگونه می تواند باشد.
امروز از من خواسته شد که در مورد یکی از این سه زندانی سیاسی صحبت کنم، یک مرد فوق العاده، که اکنون به دلیل حمایت از جدایی دین از حکومت در ایران و همچنین به خاطر محکوم کردن ماهیت تئوکراتیک رژیم ایران زندانی شده است، مساله ای که همچنین عامل دین گریزی مردم ایران می باشد. ایشان از برگزاری یک رفراندوم آزاد در ایران حمایت کرده و همگان را به این مهم فراخوانده است، .. همانند ماندلا، او به دلیل عدم سازش با رژیم و دیدگاه های شرافتمندانه خود، سال ها زیادی، در واقع هشت سال از عمر خود را در پشت میله های زندان سپری کرده است.
ایشان همچون ماندلا تعداد زیادی هوادار دارد که همین موضوع وی را تبدیل به تهدیدی بر علیه مقامات حکومت حاضر نموده است، این مرد تاکنون بارها آپارتاید جنسیتی موجود در ایران و همچنین آزار و تعقیب اقلیت های قومی و مذهبی را محکوم کرده است. او یک روحانی مسلمان شیعه است که همچون پدر و پدربزرگش رفتار می کند که پیش از او سال ها حامی جدایی دین از حکومت بوده اند.
آیت الله بروجردی نامه سرگشاده ای به خامنه ای رهبر ایران نوشته و او را به مسئول بودن در نقض گسترده حقوق بشر در ایران متهم کرده است. ایشان در این نامه او را فراخواند که یک رفراندوم آزاد در ایران تحت نظارت مستقیم ناظرین سازمان ملل متحد برگزار نماید. در نتیجه انتقاد علنی و نکوهش مقامات و سیستم ایران و خطاب قرار دادن آنها به عنوان استبداد و دیکتاتوری فاسد در جایی که تاج با عمامه عوض شده است، حکومت ایشان را متهم به محاربه با خدا و تبلیغ علیه نظام کرده است.
در نتیجه این مبارزات، پس از اولین دستگیری در سال 2006/ف ایشان را به مرگ محکوم کردند. لیکن در اثر فشارهای داخلی و بین المللی حکم او متعاقبا به 11 سال زندان کاهش یافت که این خود ثابت می کند که صدای جامعه جهانی اثرگذار است. و در حالی که فشار بین المللی همچنان بر رژیم ادامه دارد، در ماه گذشته مقامات زندان به وی اعلام کردند که به زودی اعدام خواهد شد.
در طی 8 سال گذشته، در حالی که ایشان در زندان بود، به دلیل شرایط نامساعد جسمی و وضعیت سخت زندان، سلامتی وی به طور پیوسته رو به وخامت گذاشته و بیماری های جسمی او حادتر شده است، ولی با این حال عوامل رژیم او را به طور پیوسته از دسترسی به دارو و درمان محروم ساخته اند.
و در حالی که دولت کانادا شدیدا حبس و محاکمه او را محکوم کرده است، برخی از مقامات کشور نیز همچون آقای جان برد (وزیر امور خارجه) در مخالفت با حبس ایشان سخن گفته اند، هر چند می دانیم اکنون صدها زندانی، زندانی سیاسی عقیدتی در ایران محبوس هستند.
من این را یک افتخار می دانم که امروز همراه با دو نفر از همکاران پارلمانی ام در اینجا هستم که هر دو آنها در حمایت از زندانیان دیگر سخنرانی داشتند، زندانیانی  که به دلایلی غیر قابل قبول در کانادا حبس شده اند، چرا که ما اینجا از حقوق دموکراتیک و آزادی بیان برخوردار هستیم. ولی من معتقد هستم که در نهایت سیستم قضایی ما به همان مقدار که عموم مردم به آن اعتماد دارند، می تواند قوی و موثر باشد. حکومت ها باید به طور پیوسته کوشش کنند تا مطمئن شوند که سیستم قضایی آنها با مردم شان تعامل نزدیک دارد.



در پایان امید می رود که ما واقعا شاهد آن باشیم که تمام زندانیان سیاسی که امروز در اینجا در مورد آنها شنیدیم، سرانجام خوبی داشته باشند. 

۱۳۹۳ آذر ۱۴, جمعه

فراخوان شورای اسلامی عربی در لبنان برای آزادی آقای بروجردی



"شورای اسلامی عربی در لبنان خواستار جنبش و اقدام فوری علمای دینی حوزه های علمیه ی قم، مشهد و نجف برای آزادی زندانی عقیدتی، آیت الله بروجردی شد"
شورای اسلامی عربی در لبنان، بازداشت خودسرانه و ظالمانه ی زندانی عقیدتی، آیت الله بروجردی را محکوم کرده و ادامه ی بازداشت وی را که فاقد هر گونه توجیه قانونی و شرعی است را ناقض اصول آشکار و ارزشهای اسلامی مسالمت آمیز و همچنین ابتدائی ترین حقوق انسانی دانسته و خواستار آزادی فوری ایشان میباشد.

این شورا، در محکومیت این اقدام خودسرانه و تأسف بار، خواستار قیام علمای دینی حوزه های علمیه ی قم، مشهد و نجف برای آزادی خویش و ایستادگی در برابر اقدامات ظالمانه ی ولایت فقیه گردید و از آنان خواست اجازه ندهند این نظام بیش از این، پا از گلیم خویش فراتر نهد و به ندای امام حسین مبنی بر حرکت پیروان و رهروانش در مسیر آزادگی، لبیک گویند و به دستور صریح خداوند متعال در کتابش نسبت به عدم سکوت در برابر ظالمان پایبند باشند، چرا که سکوت و بی تفاوتی در برابر ظلم ولایت فقیه نسبت به مخالفینش، بمثابه ی همراهی و تایید ظلم حکام ولایت فقیه است. از آنسوی، حرکت آزادیخواهانه و حسینی وار آقای بروجردی، تاکیدی بر صحت خط مشی ایشان در مسیر امام آزادگان و پیشوای مظلومان، حسین بن علی میباشد.
بدین سبب بر ما و شما واجب است که برای حمایت و یاری ایشان بپاخیزیم و با ایشان همصدا شویم. همانا سکوت و بی توجهی تلخ ما به ادامه ی ظلم بر ایشان، با اصول شرعی دین حنیف اسلام همخوانی ندارد، همانگونه که پیامبر اسلام فرمود: " کسی که در بیان حق سکوت کند همانا شیطانی لال است." لذا شورای عربی اسلامی، خواهان همبستگی کامل برای انجام هرگونه تلاشی در جهت جلوگیری از استمرار ظلم و بی عدالتی سیستم خونریز ولایت فقیه در ایران میباشد. و ما النصر الا من عند الله تعالی
دبیر کل شورای اسلامی عربی
علامه سید محمد علی حسینی

لبنان/ بیروت 29 نوامبر 2014

۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه

آقای کاظمینی بروجردی دست به اعتصاب غذا زد

روز شنبه مورخ 10 آبان 1393 برابر با 1 نوامبر 2014، خانواده آقای کاظمینی بروجردی با مراجعه به زندان اوین  موفق شدند که ایشان را به مدت پنج دقیقه ملاقات کنند.
در این دیدار آقای حسین کاظمینی بروجردی اعلام نمود که من به عنوان همدردی با هموطنان مظلوم ام که به علت سرکوب تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر زیر فشار استبداد حکومت دینی قرار گرفته اند، اعتصاب غذا کرده ام.
 خانواده این زندانی عقیدتی ، وضعیت جسمی ایشان را نگران کننده اعلام نمودند و از افراد و سازمان های مدافع  حقوق بشری خواستار رسیدگی به وضعیت و خواسته های انسانی این زندانی عقیدتی شدند.

آیا تفسیر دین، خلاف تفکر اسلام سیاسی، کیفرش اعدام است؟





سیدحسین کاظمینی بروجردی زندانی سیاسی-عقیدتی جمهوری اسلامی، در متن کوتاهی که از قرنطینه زندان اوین نگاشته، به بیان اعتقادات خویش درباره اسلام سیاسی پرداخته است.
این نامه را در قرنطینه ام می نویسم، که توسط گرفتاران دیکتاتوری دینی به بیرون از محبس موحشم ارسال گردیده، نمی دانم خواننده این سطور دردناک کیست، ولی می دانم که صاحب احساس لطیف و اعصاب الهی است.
همنوعم، در زیر سایه حکومت استبدادی نمی توان انتظاری غیر از زجر و غم و غصه و اندوه داشت، مگر دریافتی این سی و پنج سال گذشته مملکت مظلوم ایران، غیر از این بوده؟ 

قول و قرارهای آغازین انقلابیون، چه بود و اکنون در کدامین راستا قرار داریم، از هر چه سخن گفتند خلافش را ثابت کردند، آیندگان که تاریخ فعلی را ملاحظه می کنند خواهند گفت عجب دیانتی و عجیب تر از آن چه سیاستی؟!.

دم از ایران می زنند، آیا من ایرانی نیستم؟ به چه جرمی در جایگاه شکنجه قرار دارم؟ به نام اسلام در همه ممالک، دخالت می کنند و به خود، اجازه می دهند تا سرمایه های عظیم این کشور را صرف صدور خشونت و قساوت کنند، آیا من مسلمان نیستم که نه سال در تحت آزار و اذیت مدعیان اسلام خواهی، قرار دارم؟
کنفرانسهای بسیاری به نام تبلیغ پیشوایان شیعه، برپا می کنند و اموال این ملت بیچاره فقیر را خرج میهمانان گمنام می کنند و مرا که دارای نزدیکترین پیوند به رسول الله هستم در طولانی ترین مدت به زنجیر عذاب می کشند و بر پریشانی خانواده ام و نابودی فرزندانم، لبخند شیطنت می زنند، از کودکان فلسطینی سخن می گویند، در حالی که ایرانیان در هر سن و سالی در حال جان دادن از فشارهای مختلف زندگی هستند، هیئت حاکمه مدعی اسلامیت که تحت این عنوان به خود اجازه می دهند تا به هر منطقه ای لشکرکشی کنند و ثروت بی حد و حصر مردم غارت شده را بهای سنگرسازی ها و زمینه سازی های صدور انقلاب نمایند، چه پاسخی بر این کیفرخواست دارند؟
ای وجدان داران عصر زر و زور و تزویر، فریاد از رمق افتاده ی ما را به اقصی نقاط جهان برسانید که آخرین ناله های مبلغان عدالت و منادیان آزادی است، من به عنوان یک زندانی سیاسی اعتقادی که جوانی و سلامتیم را در اوین، دفن کرده ام، از همه اندیشمندان عالم، سوال می کنم که آیا تفسیر دین، خلاف تفکر اسلام سیاسی، جرم است؟ که کیفرش اعدام باشد؟ آیا تا این حد در ایران ما آدمیت، بی رنگ شده؟ آیا همه پیشوایان مذهبی، مجبورند تا خدا را با کلیشه ولایت مطلقه فقیه، بخوانند؟
آیا در هیچ جای دنیا، چنین خفقانی پیدا می شود که در سرزمین ما، جاری است؟ حاکم خودرأی و از خود راضی، به من می گوید، یا به دین انقلاب اسلامی درآی، و یا به حکم روحانیون درباری، کشته می شوی، و من می گویم که مرگ سرخ، بهتر از زندگی ننگین است چیزی در این نه سال، برایم باقی نمانده که مانع ایستادگیم شود، اینها، ایران را با همه چیزش، بلیعده اند، فراموش نمی کنم بیست سال قبل، هنگامی که برای اولین بار در زندان مخفی توحید در نزدیک اداره پست مرکزی، با ادوات هولناک، مجروح می شدم محسنی اژه ای می گفت، ما صاحب همه مملکتیم که مردم و هرآنچه که دارند نیز جزو آن است.
سیدحسین کاظمینی بروجردی
تهران - زندان اوین
آبان 1393

انتشار نظرات آقای بروجردی، فقط از طریق سایت رسمی ایشان مورد تایید است

براساس گزارش های رسیده، در پی انتقال آقای سید حسين کاظمینی بروجردی به قرنطینه پیش از اعدام به علت انتشار کتاب جدید شان که از سوی حکومت ارتداد خوانده شده است، اخیرا نسخه هایی از این کتاب از سوی عده ای ناشناس انتشار یافته که تحریف شده و با مطالب کتاب اصلی مغایرت دارد. این عمل در شرایط فعلی در راستای ادامه ترور شخصیت آقای بروجردی و انحراف افکار عمومی از مطالب و نظرات واقعی ایشان صورت گرفته است.
به این وسیله به اطلاع همگان می رساند که انتشار هرگونه مطلب، کتاب، نوشته، فیلم و صدای آقای بروجردی و مواردی از این قبیل که در وب سایت هایی غیر از وب سایت های رسمی ایشان بام آزادی منتشر شود، از درجه اعتبار ساقط است و انتشار نظرات ایشان، فقط از طریق سایت رسمی ایشان معتبر و مورد تایید می باشد.
یادآوری می شود که دادگاه ویژه روحانیت ایشان را به علت انتشار این کتاب با عنوان "اصلاح الفبای توحید" مرتد شناخته و نظرات ایشان را بدعت در دین و مخالف نظرات رهبری رژیم دانسته بود. در تاریخ اول مهرماه سال جاری دادستان ویژه روحانیت به وی اطلاع داد که کیفرخواست اعدام صادر شده است. پس از آن در تاریخ نهم مهرماه ایشان به محلی نامعلوم که قرنطینه پیش از اعدام خوانده شده انتقال یافت و از آن زمان تاکنون در سلول انفرادی و در وضعیت نامعلومی به سر می برد.
نمایندگان آقای کاظمینی بروجردی در خارج از کشور
رویا عراقی
مریم موذن زاده
طیبه حسینی یزدی

۱۳۹۳ مهر ۲۵, جمعه

افشای تصمیم سران نظام ولی فقیه جهت ازبین بردن آیت الله کاظمینی بروجردی در تماس ایشان از اوین

دانلود فایل صوتی

در آخرین تماسی که آقای کاظمینی بروجردی از زندان اوین قبل از انتقال ایشان به نقطه نامعلوم وتهدید ایشان به اعدام ، از پشت پرده سران نظام جهت از بین بردن ایشان در زندان پرده برداشتند

۱۳۹۳ مهر ۲۳, چهارشنبه

کشته شدن، سرنوشت یک روحانی طرفدار آزادی بیان است؟



مرجان کیپور و دکترکاویان میلانی - هافینگتون پست
در حالی که ما به برخورداری از آزادی بیان در ایالات متحده افتخار می کنیم، در بسیاری دیگر از کشورها متاسفانه چنین نیست، برای مثال رژیم ایران بر سرکوب نظرات و افکار متمرکز شده است.
بر شمردن پی در پی موارد نقض اساسی ترین حقوق بشر بر علیه این زندانی [به لحاظ گستردگی و وقت گیر بودن] کسل کننده است و به زبان ساده تر موجب بی توجهی مخاطب می شود. اکنون که قصد رژیم برای از بین بردن آقای بروجردی آشکار شده، پرسش تنها این است که آیا این جنایت با یک مرگ آرام در اثر شکنجه همراه خواهد بود یا یک اعدام ناگهانی با طناب دار؟ صرف نظر از این که سرنوشت آقای بروجردی چه باشد، فعالان حقوق بشر و افکار عمومی باید بدانند که او در راستای افزایش فهم عمومی اجتماع از آزادی مذهبی تلاش کرده است و می کند.
این روحانی 56 ساله که گاهی از او به عنوان "ماندلای ایران" نام برده می شود، از شرایط سخت جسمی رنج می برد که در اثر شکنجه، سوء تغذیه و عدم درمان پزشکی در زندان به آن دچار شده است. طبق گزارش های پیشین، در یکی از مراحل شکنجه های آقای بروجردی، به همسر او در مقابل چشمان سایر اعضای خانواده تجاوز شده بود. او ضرب و شتم های متوالی را متحمل شده و در بند انفرادی در معرض مواد شیمیایی سمی قرار گرفته بود. عده ای معتقد هستند حملات انجام شده توسط زندانیان تبهکار بر علیه او در اصل استتاری بر تلاش های رژیم در راستای قتل وی بوده است. در طی چند روز گذشته، وی از ملاقات و تماس تلفنی محروم بوده و به مکان نامشخصی انتقال یافته و بیم آن می رود که بی سر و صدا اعدام گردد.
جالب اینجا است که آقای بروجردی یک مسلمان شیعه پارسامنش است، او دارای درجه علمی- مذهبی "آیت الله" به معنی "نشانه خدا" است، همان عنوانی که به حسن روحانی رییس جمهور و همچنین رهبر حکومت سید علی خامنه ای نسبت داده می شود. با این حال، تحصیلات و مطالعات او از اسلام او را بر آن داشته که از مفهوم ارزشمند جدایی دین از حکومت صحبت کند و از این نظریه دفاع کند که حفظ یک خط حائل بین این دو، هر دو را از فتنه و تباهی حفظ و بهینه خواهد ساخت. البته این ایده نوینی نیست، بسیاری از دیگر دانشمندان مذهب شیعه از جمله آیت الله العظمی سید علی سیستانی در عراق مدافع این اندیشه هستند. از این گذشته، کتاب جدید آقای بروجردی که دیدگاه های مذهبی وی را بیان می کند، موجب خشم شدید حکومت بر علیه ایشان شده است.
جمهوری اسلامی از گذشته تاکنون چنین نظراتی را "بدعت در دین" دانسته و مجازات آن را مرگ تعیین کرده است. هفته گذشته، محمد موحدی دادستان ویژه روحانیت ایران، آقای بروجردی را در سلول وی در زندان اوین ملاقات کرده و تهدید کرده بود که وی و هر کسی را که در انتشار این کتاب نقش داشته است، از بین خواهد برد. او این کتاب را به طور خاص ارتداد و در "مخالفت با حاکمیت دینی" خوانده بود. هنگامی که آقای بروجردی در دفاع از خود و کتابش پیشنهاد مناظره علمی داد، وی گفته بود "ما مناظره نمی کنیم، ما محاکمه و اعدام می کنیم".
جای تاسف است که بسیاری از زندانیان منزوی و افسرده در زندان های سراسر ایران به اندازه کافی خوش شانس نیستند که حتی در راستای تهدید، ملاقاتی پیش از فرستاده شدن به پای چوبه دار داشته باشند!
مجازات اعدام برای افکار متفاوت با حکومت، لکه ننگی بر پیشانی رژیم ایران است. تنها همین هفته پیش، هنگامی که حسن روحانی رییس جمهور ایران در حال بازدید از مقر سازمان ملل متحد در نیویورک بود و با استفاده از لفاظی و علم روانشناسی تلاش می کرد که شاید بتواند رهبران جهان را فریب دهد، آقای محسن امیراصلانی به جرم بدعت و کفر در تهران اعدام گردید. به چه گناهی؟ کاربرد "تفسیر روان درمانی از قرآن" به ویژه در مورد داستان حضرت یونس.
بنابراین چه بخشی از آزادی مذهبی و آزادی بیان برای جمهوری اسلامی تهدید کننده است؟ آیا نباید یک نظام جمهوری که ادعا دارد بر پایه انتخابات دموکراتیک و آزاد برقرار شده است، با تنوع ایده ها و ترویج ایده آل های دموکراتیک قدرتمند گردد؟
در زمانی که مردم در مورد بازگشایی خطوط ارتباطی در همه سطوح بین ایران و ایالات متحده گفتگو می کنند، این زمان مناسبی برای ایران است که درهای جامعه را به سوی گفتگوهای سازنده در مورد دین، حکومت و دموکراسی واقعی بگشاید که این امر می تواند حقوق همه شهروندان را تضمین نماید.همان طور که آزادی مذهب و سخنرانی مذهبی در اصلاحیه اول قانون اساسی ایالات متحده مقدس دانسته شده است، این مفاهیم هسته ای برای آزادی های اجتماعی و ارزش های دموکراسی است و الهام بخش جهان خواهد بود. اعدام قریب الوقوع آیت الله بروجردی یادآور این واقعیت غم انگیز است که همه کشورها این آزادی ها و این ارزش ها را گرامی نمی دارند.

۱۳۹۳ مهر ۱۶, چهارشنبه

کاظمینی بروجردی : سردمداران بی حیای ما، آبروی خالق هستی را بردند




نقاب از چهره ی بازیگران ماهر و زبردست بردارید


آقای کاظمینی بروجردی برای سالگرد حمله به منزل ایشان ( سال 85) پیش از انتقالشان به سلول قرنطینه قبل از اعدام مطلبی را در زندان نوشته بودند که متن کامل آن در ادامه آورده شده است :
در سالگرد تهاجم مُغول مآبانه رژیم فاشیستی ولایت مطلقه فقیه، عرض ادب خالصانه دارم به هموطنان مظلوم و بی پناهم، درود این اسیر نُه ساله ی اسلام سیاسی بر آزادگان جهان، ارمغان نُه سال اسارتم،چشیدن طعم تلخ و مرگبار شکنجه های روحی و جسمی و خانوادگی از نواحی روحانیّون خدا ستیز و مردم کُش می باشد.
طیّ این سالهای متمادی که مستمراً در تحریم دارو و ممانعت از درمان و محرومیّت از وکیل بوده ام به خباثت و لئامت دین حکومتی، پی بردم و خود را از شریعت مذهب انقلابی، تُهی نمودم و بیزاری کاملم را از دیانت دولتی، اعلام می دارم.
چگونه می توان، گروه های مسلّح افراطی و خشونت طلب را که به نام خلافت پیامبر، دست به کشتار جمعی و ارعاب می زنند، محکوم کرد و برای مقابله با آنها، اعلان جهاد نمود ، اما تروریست پرورانی که در کشورهای همسایه، ایجاد فتنه و بلوا می کنند و با خالی کردن بیت المال، به تخریب ایران عزیز می پردازند و ملت شریف و نجیبمان را گرفتار فقر و درد و ذلت و روزمرگی می نمایند، فراموش نمود؟
فرآورده ی سی و پنج سال حاکمیّت جمهوری اسلامی در ایران، سانسور جرائد، محو آزاداندیشی، تکثیر زندانهای وسیع ، دفع مغزهای متفکر و سرکوب عقاید دینی است، اینجانب در قتلگاه اوین که همواره شاهد قتلهای مصلحان و مرگهای مشکوک مدافعین حقوق بشر بوده ام، مغایرت همه جانبه اعمال و افعال و اخلاق هیئت حاکمه ی مستبدمان را با توحید حقّه ی الهیّه، ابراز می دارم.
کارنامه ی سیاه و ظلمانی و ننگینه حکام مدعی معنویت و قداست به گونه ای موحش و مخوف است که وقتی پای تبلیغات ساحرانه و فریبکارانه ی رسانه های دروغگو و شانتاژکار و وارونه نگر حاکم بر کشورمان می نشینیم از فرط اکاذیب و عوامفریبی، بیهوش می شویم. بدین لحاظ و از جایگاه جهنمی خود فریاد میزنم که ای وجدان داران عالم، ما را دریابید،ای سران مهربان دلسوز ممالک دنیا، بر ما ترحم کنید و نگاه واقع گرایانه ای به ما بیندازید، ای بزرگان ادیان آسمانی به داد خدا برسید که سردمداران بی حیای ما، آبروی خالق هستی را بردند.
ای پیشوایان مذاهب اسلامی، صدای غربت و استغاثه ی خاتم الانبیاء را پاسخ دهید و نقاب از چهره ی بازیگران ماهر و زبردست ما بردارید که اعتباری در ایران و جهان، برای پیامبرتان، باقی نگذاشته اند.
امروز تنها چیزی که در وطن غارت شده ی ما باقی مانده، ماشین جنگی و دستگاه اختناقی سلطنت فقیه است که آب ونان هم میهنانمان را به یغما بردند و این مرز و بوم ثروتمند و سرمایه دار را به خاک سیاه و فقر و فلاکت انداختند.
این بیمار در حال مرگ، آخرین ضربان های قلبش را در خروش بر علیه مجرمین جنایتکار که کاری جز زیاده خواهی های نامشروع ندارند، صرف خواهد کرد و ملل کره زمین را متوجه قساوتها و خیانتهای اینان نسبت به انسانهای بی دفاع و بی سلاح ایران زمین، می نماید و به عنوان یک مدّعی العموم که پژواک اعتراض و اعراض ده ها میلیون ایرانی بیکار و بیچاره و زمین خورده و دردمند و رو به موت اند، میباشم، اظهار می دارم که تمامی نهادهای سازمان ملل، مسئول نابودی ما هستند و هیچ عذری از اشخاص حقیقی و حقوقی عدالتخواه و صلح طلب و آزادی گرا، در سکوتشان پذیرفته نخواهد بود.
سید حسین کاظمینی بروجردی
اوین- تهران- ایران
مهر 1393


۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

روحانی تنهایی که اصلاح‌طلبان نادیده‌اش می‌گیرند

شرحی از دوبار مواجهه با آیت‌الله کاظمینی بروجردی  (فریبرز سروش ) 

زندان‌های ایران مملو است از کسانی که به جرم دگر اندیش بودن یا انتقاد داشتن به سیاست‌های جمهوری اسلامی دستگیر، محاکمه و زندانی شده‌اند. در این میان تعداد زندانیان عقیدتی اگر از زندانیانی که به اتهاماتی کاملا سیاسی دوران حبس طی می‌کنند بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. تمام کسانی که در طی یک دهه اخیر طعم نه چندان خوشایند حضور در زندان‌های جمهوری اسلامی را چشیده‌اند می‌توانند گواهی دهند که چه تعدادی از اهل تسنن، نوکیشان مسیحی و حتا شیعیانی که با دخالت دین در سیاست مخالف هستند در زندان حضور دارند.

شاید شاخص‌ترین افرادی که به همین دلیل، یعنی اعتقاد به جدایی دین از سیاست در زندان هستند را بتوان آیت‌الله کاظمینی‌ بروجردی دانست. روحانی دگراندیشی که سال هشتاد و پنج علمدار مخالفت با یکی بودن دین و سیاست در کشور شد و طی حوادثی در نهایت بازداشت و به یازده سال زندان محکوم گردید.
رو به رو شدن من در دو برهه زمانی یا آیت‌الله کاظمینی بروجردی باعث شد تا شناخت بیشتری نسبت به این روحانی پیدا کنم و با انتشار خبری مبنی بر اعدام قریب الوقوع وی، به ذکر جزییاتی از دو مواجهه‌ی قبل و همین‌طور واشکافی عدم توجه اکثریت اپوزیسیون به وی بپردازم. بار نخستی که با او مواجه شدم، وی کفن پوشیده بود و تعداد زیادی از طرفداران وی او را احاطه کرده بودند و اجازه نزدیک شدن نمی‌دادند. خیابان اوستا را هم از سمت میدان انقلاب و همین‌طور سمت خیابان جمهوری نیروهای پلیس و لباس شخصی‌ها بسته بودند و اجازه ورود به خیابان را نمی‌دادند. درست در تقاطع خیابان اوستا با خیابان آزادی پارک کوچکی هست که در آن روز طبیعتا خالی از بچه‌ها بود و دیدن یک دختر بچه‌ی پنج شش ساله‌ی تنها در آن فضای پرالتهاب توجه من را جلب کرد. به سمت دختر بچه رفتم و پرسیدم اینجا چه می‌کنی، گفت: «برای بازی آمده‌ام و الان می‌ترسم که به خانه برگردم.» پرسیدم باید به کدام سمت بروی که امتداد خیابان اوستا را نشانم داد، درست در کانون حادثه. بهترین فرصت بود، دست بچه را گرفتم و با اطمینان به این‌که کسی از ماموران مزاحم نخواهد شد، از لابه‌لای خط طولی ماموران عبور کردم، دو سه تقاطع که رد کردیم، درست در مقابل خانه بروجردی، در ورودی خانه‌ای را نشانم داد و گفت خانه‌ی ما این‌جاست. طبقه اول مطب یک دکتر دندانپزشک بود و بالطبع در ورودی ساختمان هم باز،‌ طبقه دوم منزل متعلق به والدین همان بچه بود، در آپارتمان طبقه دوم را زدم و خانم جوانی در را باز کرد که با دیدن دختر در حالی که دست در دستان من بود تعجب کرد. برای خانم توضیح دادم که دختر شما در شلوغی ابتدای خیابان اوستا گیر کرده و ترسیده بود و من به این‌جا رساندمش. بعد هم بلادرنگ گفتم من خبرنگارم، اجازه می‌دهید از روی پشت بام نظاره‌گر وقایع خیابان باشم؟
خانم جوان مخالفتی نکرد.
خیلی سریع به پشت بام رسیدم،‌ درست در آن دست خیابان آیت‌الله کاظمینی بروجردی ایستاده در مقابل در منزل شخصی و در احاطه حامیانش قرار داشت و با فاصله کمی دورتر ماموران نیروی انتظامی، آتش نشانی و چند دستگاه آمبولانس. چند دقیقه‌ای از استقرارم نگذشته بود که ضربه دستی رو شانه‌ام همراه با فریاد این‌که اینجا چه غلطی می‌کنی، ترس از دستگیر شدن را به وجودم ریخت. مرد جوانی بود با ته ریشی و پیراهنی که روی شلوار انداخته بود، موبایلم را از دستم کشید و به سمت در پشت بام هُلم داد. مطمئن شدم که مامور است و از جایی من را دیده، هم چنان از پشت سر با کف دست هلم می‌داد که گفت، ماموری، بیجا می‌کنی به خانه ما آمدی، همین شماها حاج آقا را بدبخت می‌کنید!
برای لحظه‌ای به خودم آمدم، مطمئن شدم که او مامور نیست. ایستادم و محکم گفتم: «نه آقا من مامور نیستم، خبرنگارم این هم کارتم. چندبار قبل از این هم با حاج آقای شما مصاحبه کرده‌ام و ایشان من را می‌شناسد. مکثی کرد، گفت وای به حالت اگر دروغ بگی، همینجا چالت می‌کنم.» سر و صدای گفتمان ما که در راه پله‌ها پیچیده بود باعث شد تا در طبقه دوم باز شود و همان خانم، مادر دختر بچه از لای در بگوید،‌ مرد خوبی است، بچه رو هم این آقا از سر خیابون آورد. مطمئن شدم که پدر همان دخترک است و از بابت دستگیر شدن خیالم راحت شد. گفت: «می‌توانی به موبایل حاج آقای بروجردی زنگ بزنی و از ایشان بپرسی که آیا من را می‌شناسد یا خیر؟»
گفت،‌ من شماره حاجی رو ندارم، گفتم در گوشی من هست و به موبایلم که در دستش بود اشاره کردم. با تردید گوشی را به سمت من دراز کرد، شماره موبایل بروجردی که در گوشی‌ام ثبت شده بود را نشانش دادم و شماره را گرفتم. کس دیگری جز آیت‌الله از آن سوی خط جواب داد، گوشی را به سمت مرد جوان دراز کردم و گفتم خود حاجی نیست، اما از این آقا بپرس از صبح تا الان کسی به این اسم چندبار با حاجی مصاحبه کرده و خبر گرفته است؟
مرد همان کاری را کرد که گفتم، ظاهرا کسی که آن سوی خط بود حرف من را تایید کرد که این هم آن روز و در آن شلوغی از خوش شانسی من بود. مکالمه که قطع شد، مرد جوان به کلی رفتارش عوض شد و با لبخند گفت، ببخش داداش، من اولش فکر کردم ماموری و چون ما اهل محل به حاجی ارادت داریم شاکی شدم. بعد دستش را برای دست دادن به سمتم دراز کرد. لبخندی زدم و گفتم: «ایرادی ندارد، اما این همه خشونت هم لازم نبود. حالا اشکالی نداره من به کارم برسم؟» گفت:‌ «به نظرم اینجا امن نیست، بریم از بالکن خانه ما تماشا کنیم»
چند دقیقه بعد من و مرد جوانی که همسایه رو به روی خانه‌ی آیت‌الله کاظمینی بود در بالکن مشرف به خیابان اوستا با سرهای دزدیده شده نشسته بودیم، من گاهی نُت بر می‌داشتم و گاهی به همکارانم که در انتظار ارسال گزارش من بودند پاسخ می‌دادم که منتظر باشند تا ببینیم عاقبت چه می‌شود.
آن روز سردار طلایی فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران شخصا در محل حاضر شد با آیت‌الله بروجردی سخن گفت،‌ از آیت‌الله خواست که طرفدارانش را تشویق کند که متفرق بشوند و خودش هم به خانه برگردد، در مقابل نیروی انتظامی هم کسی را بازداشت نخواهد کرد و به این وسیله غایله ختم به خیر خواهد شد. قبل از آن شلیک گاز اشک‌آور و حمله ماموران پلیس به طرفداران کاظمینی بروجردی نشان از آن داشت که نیروی انتظامی آمده است تا به این شلوغی خاتمه دهد. آیت‌الله به سخنان و وعده‌های سردار طلایی اعتماد کرد، از طرفدارانش خواست که به منزل‌های‌شان برگردند و فریاد زد، هر چند که می‌دانم شما که رفتید من را هم دستگیر می‌کنند یا می‌کشند.
متفرق شدن مردم زیاد به درازا نکشید، نه نیروی انتظامی که ماموران لباس شخصی از سمت جنوب در تقاطع جمهوری و از سمت شمال در تقاطع آزادی کسانی را که شناسایی کرده بودند بازداشت و به مینی بوس‌ها منتقل کردند. وقت آن بود که آن‌جا را ترک کنم، اما میزبانم اعتقاد داشت که اوضاع عادی نیست و ممکن است دستگیر شوم، به همین دلیل وقتی اصرار من را برای رفتن دید، گفت که پس صبر کن من با موتور تا جایی می‌رسانمت.
شب آن روز آیت‌الله دستگیر شد،‌ آن‌طور که همسایه آیت‌الله تعریف می‌کرد با ماشین سنگین در ورودی خانه آقای بروجردی را از چارچوب در آورده بودند و بعد با حمله به داخل منزل این روحانی، از کوچک و بزرگ و زن و مرد را با کتک به ماشین‌ها منتقل کرده بودند. فردای آن روز باز میهمان همان خانه بودم و از بالکن نظاره‌گر تلاش ماموران شهرداری برای تمیز کردن خیابان و حضور ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی برای کنترل اوضاع بودیم. گزارشی که تهیه و ارسال شد گزارش کاملی بود که حاوی مشاهدات من به عنوان خبرنگار حاضر در صحنه حادثه و همین‌طور صحبت‌های دو تن از همسایگان آیت‌الله کاظمینی بروجردی به عنوان کسانی که از ابتدا در متن ماجرا قرار داشتند بود.
یک سال و اندی بعد از آن ماجرا، مواجهه دوم من با آیت‌الله بروجردی اتفاق افتاد. مکان آن این‌بار زندان اوین، بند ۲۰۹ بود و هر دو زندانی. بعد از مدت‌ها در انفرادی بودن به مکانی منتقل شدم که به آن «عمومی» دویست و نه گفته می‌شد. اتاق بزرگی که یک ردیف تخت دو طبقه دورتا دور آن چیده شده بود، در انتهای اتاق دری بود که سرویس بهداشتی شامل حمام و توالت‌ها را جدا می‌ساخت،‌ در گوشه سمت راست یک ظرف‌شویی بود و کنارش دو دستگاه یخچال. در میان ساکنین آن اتاق که بعدها در زمره دوستان نزدیک درآمدند،  یکی هم آیت‌الله کاظمینی بروجردی بود. ابتدا او را نشناختم. مرد تکیده‌ای که سرش باند پیچی شده بود و مدام با خود حرف می‌زد. از بهروز که خیلی زود صمیمی شد با اشاره سر پرسیدم که این آقا کیست؟ بهروز آرام گفت،‌ آقای بروجردی است... آیت‌الله کاظمینی بروجردی. باورم نمی‌شد.
کمی بیشتر از یک‌سال از آن ماجرا گذشته بود و تصویری که من از آیت‌الله کاظمینی بروجردی در ذهن داشتم،‌ مردی تنومند و قد بلند و استواری بود که کفن پوشیده بود و فریاد می‌زد «ما از دخالت دین در سیاست خسته‌ایم». حالا در مقابلم مردی ایستاده بود خمیده، لاغر با چشمانی گود افتاده که مدام با خود حرف می‌زند و رفتاری نسبتا غیر عادی دارد. نزدیک ساعت ده صبح بود که تقریبا تمام اهالی آن اتاق کذایی از خواب بیدار شده بودند و می‌خواستند صبحانه بخورند. سفره‌ای پهن شد و همه، حتی من که از آن آذوقه سهمی نداشتم دور سفره نشستیم. آقای بروجردی درست مقابلم در آن سوی سفره نشست. پیراهن بلند سفیدی بر تن داشت با شلوار گرمکن سورمه‌ای، چهار زانو و آرام نشسته بود. موقعیت را مناسب دیدم و گفتم حاج آقا، یادت هست اون روزهایی که مقابل در منزل در خیابان اوستا مردم جمع شده بودند، من چندین بار با تلفن موبایلی که داشتی تماس گرفتم و با هم گفت و گو و مصاحبه کردیم. یادش بود، اما با تردید نگاهم می‌کرد. یکی از آموزه‌های زندان این است که به کسی اعتماد نکنی، محیط طوری است که همه به هم بی‌اعتماد هستند، مگر آشنایی قبلی داشته باشند یا معتمد بودن طرف مقابل برایشان ثابت شده باشد. به آیت‌الله کاظمینی بروجردی چندین نشانه دادم. وقتی مطمئن شد که غرضی در کار نیست و نشان‌هایی که می‌دهم درست است، از آن سوی سفره دست دراز کرد و با هم صمیمانه دست دادیم. بعد شروع کرد به گفتن آنچه که طی این مدت بر او گذشته بود.
شنیدن آن همه رنج و مصیبت از زبان یک روحانی سخت است،‌ آن هم در شرایط خاص بازداشت. پرسیدم سرتان چه شده؟ گفت چیز مهمی نیست، خوب می‌شه!
 از جمع شدن سفره صبحانه تا چند ساعت بعد که در باز شد و کاظمینی بروجردی را با عنوان «حاجی وسایلت رو جمع کن بریم خونه جدید» صدا زدند. تقریبا تمام وقت را با هم گفت و گو کردیم، غافل از این‌که برادران با سه دوربینی که در زوایای مختلف اتاق نصب است، هم رفتار من که عضو تازه وارد بودم را زیر نظر دارند و هم رفتار آقای کاظمینی بروجردی را که روحانی بریده از حاکمیت روحانیون به شمار می‌آمد.
بعد از انتقال آقای کاظمینی از آن اتاق، دکتر مجید فرزین برایم ماجرای شکسته شدن سر او را  شرح داد؛ ماجرایی که علاوه بر تاسف‌بار بودن، عمق کثیف بودن دستگاه اطلاعاتی را آشکار می‌ساخت. داستان از این قرار بوده که طبق معمول هر ماه آقای کاظمینی بروجردی تقاضای ملاقات شرعی با همسرش را ارایه می‌دهد و با آن موافقت می‌شود، دو روز بعد از انجام ملاقات شرعی کارشناس پرونده صدایش می‌زند و از او می‌خواهد متن توبه نامه‌ای را در مقابل دوربین بخواند، آیت‌الله بروجردی مخالفت می‌کند و زیر بار نمی‌رود، در مقابل بازجو یا همان کارشناس پرونده به او می‌گوید در صورت سرپیچی، فیلمی که از لحظات ملاقات شرعی تو با همسرت ضبط کرده‌ایم را منتشر خواهیم کرد تا آبرویی برایت باقی نماند. بروجردی ابتدا این حرف را تهدید تلقی می‌کند و باور نمی‌کند که نظام برای وادار کردن کسی به اعتراف به این شیوه‌ها متوسل شود، اما وقتی به گفته خودش با شواهدی مواجه می‌شود که از ضبط این فیلم حکایت داشته، از فرط ناراحتی سرش را به دیوار می‌کوبد که نتیجه‌اش می شود هجده بخیه به سر شکافته و تن دادن آقای بروجردی به آن چه که برادران خواسته بودند…
مدتی بعد که با وثیقه از زندان بیرون آمدم، با همکارانی که اولا داعیه حمایت همه‌جانبه از آیت‌الله کاظمینی بروجردی را داشتند و ثانیا فکر می‌کردم ممکن است این خبر برای‌شان جالب باشد و موجی در حمایت از این روحانی زندانی درست کنند، تماس گرفتم و ماجرا را کامل و واضح شرح دادم. اما تا به امروز این خبر جایی منعکس نشده یا اگر شده من نشنیده‌ام.
اما این‌که چرا بخش عمده‌ای از اپوزیسیون و همین‌طور رسانه‌هایی که در اختیار اصلاح‌طلبان در خارج از کشور است نسبت به خبرهایی که گاه و بی‌گاه در مورد آیت‌الله کاظمینی بروجردی بی‌تفاوت هستند‌، باز می‌گردد به این موضوع که بخش عمده‌ای از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی خود را لاییک -سکولار می‌دانند و طبعا به انعکاس خبرهایی در مورد یک روحانی علاقه‌ای نشان نمی‌دهند، اصلاح‌طلبان نیز از آنجایی که بروجردی با اصل ولایت فقیه مشکل داشته و خواستار جدایی کامل دین از سیاست بوده است، در تعاریفی که از خود ارایه می‌دهند،‌ قایل به اصلاح هستند و نه تغییر، در حالی که بروجردی و ایدئولوژی وی خواستار تعییر ساختاری در حکومت جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک جمهوری جدای از معیارهای اسلامیت آن بوده و هست. بر همین اساس، حمایت از این روحانی در اصول اکثر این احزاب و گروه‌ها جایی ندارد.

۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

تهدبد جان ماندلای ایران توسط داعشیان تحت امر ولی فقیه

بازپرس اطلاعات ویژه، دادگاه روحانیت  محمد موحدی، در آخرین بازجویی از  آیت الله بروجردی  به کتاب [خداشناسی] آیت الله بروجردی و آموزش های او اشاره کرد و به او اطلاع داد که محتوای کتاب او از دیدگاه رژیم "کفر و بدعت" و مخالف دیدگاه های رهبر ایران محسوب می شود و توهین به او می باشدو  وی را تهدید کرد که مجازات جرم هایی همچون "داشتن دیدگاه های متضاد با حکومت" اعدام می باشد و گفت حتی کسانی که در انتشار کتاب جدید آقای بروجردی [خداشناسی] همکاری داشته اند هم کشته خواهند شد.
هنگامی که آقای بروجردی پیشنهاد داد که حاضر است [در دفاع از نظراتش] به صورت رسانه ای و در حضور افکار عمومی مناظره نماید، موحدی اعلام کرد که آنها به دنبال مناظره نیستند، بلکه به دنبال محاکمه و مجازات [اعدام محکومین] خواهند بود. حکومت ایران در طی 8 سال سپری شده از دوران محکومیت حبس 11 ساله آقای بروجردی، بارها تلاش کرده است که ایشان را به قتل برساند.مقامات رژیم در این راه از هیچ اقدامی همچون شکنجه، جلوگیری از درمان پزشکی و حتی به آتش کشیدن بند زندان وی در 1 ژوئیه 2014 دریغ نکرده اند.
تهدید به اعدام آیت الله بروجردی تنها یک روز پس از انتشار آخرین نامه او به آقای بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد روی داد که در 22 سپتامبر انتشار یافته بود، صورت گرفته است. آیت الله بروجردی در طی این نامه حکومت ایران را به دلیل از بین بردن منابع مالی ایران در اثر فساد و سرمایه گذاری ماجراجویانه در ناآرامی های کشورهای مسلمان به جای صرف آن در امور شهروندان خود همچون رفع بیکاری و فقر گسترده و بهبود شرایط نابسامان خدمات پزشکی، مورد نکوهش شدید قرار می دهد.
بر اساس اخبار رسیده از منابع موثق در ایران، شرایط جسمی آیت الله بروجردی به بدترین شرایط رسیده است و پزشکان زندان گفته اند که "اگر این زندانی تحت درمان و رسیدگی پزشکی فوری قرار نگیرد، طی چند روز و یا حتی چند ساعت آینده از بین خواهد رفت"، مقامات رژیم همچنان از درمان این زندانی بیمار خودداری می ورزند.
آیت الله بروجردی، مخالف با اسلام سیاسی و طرفدار سرسخت جدایی دین از حکومت می باشد، به همین دلیل رژیم ایران این زندانی سیاسی را به 11 سال حبس محکوم کرده است.
نهاد حقوق بشر و دمکراسی در ایران در 23 سپتامبر 2014 گزارش داد که اخیرا محمد موحدی، بازپرس اطلاعات ویژه روحانیت آیت الله بروجردی را در بند 325 زندان اوین مورد بازجویی قرار داده است.
بروجردی که حامیان و طرفداران فراوان و بیشماری دارد و به عنوان "نسلون ماندلای ایران" در سطح بین المللی شناخته شده است، از مجمع عمومی سازمان ملل درخواست کرده است که مردم ایران را برای نجات تاریخ این کشور و نسل های آینده یاری رسانند.
 نگرانی از خشم عمومی در داخل و خارج از ایران و بازتاب بین المللی این اقدام، رژیم ایران را از اعدام آقای بروجردی تاکنون برحذر داشته است.

۱۳۹۳ تیر ۲۰, جمعه

ایستاده ام تا پژواک ناله های هموطنانم باشم

به حضورمبارک ملت عظیم الشان و عزیز ایران، سلام و تحیت مخلصانه عرض می نمایم،این زندانی سیاسی - اعتقادی، هرگز مظلومیت شما را فراموش نکرده و هشت سال اسارتم در چنگال اسلام سیاسی، مانع از ابراز ارادتم به ساحت مقدس مردم زمین خورده و فلک زده نگشته، دشمنی هیئت حاکمه زورگو و قلدر با این بندی در حال سکرات به خاطر مخالفت های دامنه دار و ریشه ای با اختلاط سیاست با دیانت بوده و طی بیست سال گذشته به دلائل معارضات عقیدتی با ولایت مطلقه فقیه، همواره مورد آزار و اذیت روحی و جسمی و خانوادگی قرار داشته ام.روزی که دانستم، شریعت ملاهای درباری، شکمشان است و خدایشان غرائز حیوانی آنهاست، بر پاخواستم و برای دفاع توحید لکه دارشده و رعیت بر باد رفته و ایران غارت گشته، به افشای ماهیت آخوندهای دنیا طلب آخرت فروش، پرداختم و آنها از روز اول بنایشان بر خفه کردن من بود. در اولین دیدارم پس از دستگیری، شیخ علی رازینی، رئیس دیوان عدالت اداری وقت، که همزمان، ریاست ویژه روحانیت را هم داشت، به من گفت اگر پرونده تو جهانی نمی شد، در کشتن تو تعلل نمی کردم.
در کیفرخواستی که از ناحیه دادستان ویژه روحانیت، شیخ جعفر قدیانی تنظیم شده بود به عنوان محارب، درخواست اعدام شده بود و باز هم به خاطر وسعت حمایتهای آزادیخواهان دنیا و عدالت جویان میهن، از قتل این سرباز وطن معترض به نظام دیکتاتوری منصرف گردیدند، ولی در طول ایام حبسم، مرتبا با توطئه های پنهانی و سوءقصدهای نامرئی عوامل اطلاعاتی و امنیتی، مواجه بوده ام، گاهی، مامورین خود را در کسوت زندانی به کنارم می آورند تا آب و غدایم را آلوده به عناصر بیماری زا نمایند و بازتاب آن را در انهدام اعضاء و جوارحم، مشاهده می کنم که از نواحی قلب و ریه و مغز و چشم و استخوان و کلیه و معده و اعصاب، آسیب جدی دیده ام و در موقعیت جبران ناپذیری قرار دارم و زمانی به آتش سوزی های عمدی و از پیش تعیین شده ، مبادرت می کنند تا با حوادث ساختگی، مرگ مرا رقم بزنند.
با این وجود، در اوراق برجسته تاریخ معاصرم، ایستاده ام تا پژواک ناله های معصومانه هموطنانم باشم .آنچنان که پدرم، علی بن ابی طالب گفت، برای یک مرد، مردن در بستر فاجعه است و شهادت در میدان نبرد افتخار و اعتزاز است. من که باید در منزلم بمیرم و با این فشارهای چندین ساله، عمرم به انتها رسیده، چرا در جهاد با خودکامگان خودسر و خودخواه، در خونم، دست و پا نزنم. خدای را گواه می گیرم که غم و غصه ام برای برادران بیکار و بیمار و بیچاره ایرانی است و نگرانیم در باب استثمار و استعمار خواهران هم میهنم می باشد و بس.
سید حسین کاظمینی بروجردی
تیرماه 1393
ایران _ تهران _ زندان اوین 

۱۳۹۳ تیر ۸, یکشنبه

رمضانی دیگر در چنگال خون آشامان قباپوش


نهمین رمضانی است که در اسارت مدعیان دروغین مذهب هستم، مذهبی که ناشر قساوت و ناقل شرارت و نافی حقیقت است. براساس چنین دیانتی، حکم اعدام مظلومین صادر می شود و فرمان به غارت بیت المال مسلمین می آید. به راستی که ماه رمضان درحوزه دیانت دولتی، نفرتگاه معنوی و گریزگاه توحیدی و شرمگاه اسلامی است.
آیا رمضان، ماه تقرب به خداوند است؟
کدام معبود؟ آفریدگاری که به نامش، جنایت می کنند؟
پروردگاری که زیر لوایش، ملتی را به زنجیر می کشانند؟
آیا رمضان، ماه میهمانی حق تعالی می باشد؟
در این میهمانخانه، با چه چیزی از میهمانان، پذیرایی می شود؟
با گرانی؟ بی پولی؟ بیکاری؟ دروغ و نیرنگ و حقه؟
با روانه کردن اموال عمومی به پایگاه های سوریه و عراق و لبنان و بحرین؟
با کدامین محراب و منبر تبلیغ شریعت می شود؟
محرابی که دکان حکام جورست؟
مساجدی که آیات و روایات و احادیث را به نفع استبداد آخوندی، تفسیر و تبیین می نمایند؟
منابری که جایگاه، دعاگوئی و سخنرانی برای دیکتاتوری عمامه است؟
بیچاره رسولی که ودایعش، دستاویز دنیاطلبان آخرت فروش است!
آیا شهید رمضان، امیر عادلان، پیشوای مصلحان، و دلسوز محرومان، راضی به این همه آزار و اذیت مردم موحد است؟
با چه روئی، مراجع تقلید، جامعه را به اصلاح نفوس، دعوت می کنند. در حالی که خود مبلغ حکومت ظلم هستند، آیا ستم از این مهمتر پیدا می شود که منابع خداداده ملت ایران، برای تقویت نیروهای اطلاعاتی و جاسوسی و ایذائی در داخل و خارج کشور صرف شود و فرزندان فلک زاده این سرزمین مقدس، از کثرت فقر و فلاکت و خسارت به پیری زودرس رسیده و در امراض لاعلاج از بین بروند؟
فریاد اهل منبر در این ماه منتسب به ربوبی چگونه است؟ آیا در خطابت و بلاغتشان ناله های رعیت بی گناه را سر می دهند؟
و در روضه هایشان، مصائب و مراثی هموطنان غریب و بی کس را زمزمه می کنند؟
بارالها، از محبس جانکاه و موحشم، دست یداللهی تو را به بیعت می فشرم و به خونم سوگند می خورم که از کیان معرفتت دفاع نمایم و پژواک استغاثه بندگانت باشم و جان ناقابلم را در مقابله با خون آشامان قباپوش و پست فطرتان نعلین به پا فدا کنم.
سید حسین کاظمینی بروجردی
ایران – تهران – زندان اوین


تیرماه 1393

۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

ولایت مطلقه فقیه سلطنت خونین بر پا کرده است




ولایت مطلقه فقیه سلطنت خونین بر پا کرده است

روز بیست و پنجم رجب مصادف است با شهادت زندانی سیاسی و اعتقادی، موسی بن جعفر الکاظم، یاد آن بندی مظلوم را در سلول مخوف و موحشم گرامی داشته و از آفریدگار بنده نواز و مهربان ختم غائله استبداد را در هر زمان و مکان مسئلت نمودم.
تاریخ مصلحان و منجیان و مبشران، آکنده از ظلم و خفقان و خشونت و قساوت دیکتاتورانی است که سعی در سانسور حقایق کرده و اهتمام در بایکوت حقوق رعایای بی گناه و بی پناه داشته اند.
امام هفتم ما، آلبوم آزار و اذیت منکران فضیلت و معارضان معنویت است. این منادی الهی که گناهش، افشای ادبیات قدسی و ابلاغ انشات ربوبی بود. در بدترین شرایط محبس و در سخت ترین وضعیت حیاتی تقویم بشریت را آهنگ آزادی داد و رنگ استقلال زد و نوای رهائی بخشید.
او که کیفر تنفس ظهوری در نشئه غیبت را می چشید بر در و دیوار زمان با خون مقدس خود نوشت. أن للحق دولة وللباطل جولة، حکومتهای مردمی و انسان دوست و وجدان گرا، می مانند و رژیمهای خودکامه و شکنجه گر و زالوصفت نابود می شوند . من در این زمانه درد آن الگوی شکیبائی و اسوه استقامت و تبلور ستم ستیزی را با گوشت و پوست و استخوانم درک می کنم و نامش را در روزگار روزمرگی خویش زنده نگه می دارم. به راستی که اعصار تکرار ادوار گذشته است. در آن دوره، یکه تاز میدان رذائل و خبائث و خیانت، عباسی ها بودند و آثارجنائی و ظلمانی مثبوته آنها کلاسهای درس خلفای نامیمون کنونی آنهاست. آن روز بنی عباس به عنوان دیانت، سیاستهای شیطانی خویش را عملی می کردند و در لفافه خلافت نبوی تسمه از گرده امت مسلمان می کشیدند و اینک نیز در قالب ولایت مطلقه فقیه سلطنت خونینی را بر پا کرده اند که سی و پنج سال است یک چشم ملت موحد اشک و چشم دیگرشان خون می باشد. آن روز صدای آزادیخواهانه مبلغان توحیدی را در سیاهچالهای مرگبار خفه می نمودند و امروز نیز میراث بران زرو زور و تزویر سیاست زندان گرائی و محبس گشائی و بندی پروری را اعمال می سازند.
من در این مقطع حساس و خطیر میهن بر بدن ضعیف و نحیف امام کاظم اذان استغاثه می گویم و دست و پا و گردن زنجیر شده آن پیشوای معترضان بی عدالتی را به شفاعت می گیرم تا هر چه زودتر به عمر جهنمی و زندگی ننگین مدعیان شریعت خاتمه آید و پروردگار رئوف به فریاد مردم بی نوا و غارت شده ایران برسد و ریشه حکام جور را بِکند.
سید حسین کاظمینی بروجردی
ایران – تهران – زندان اوین

4 خرداد 1393

نامه آرمان رضا خانی به محمد نوری زاد ،نابغه ای که پس از دستگیری انتخابات 88 دچار افسردگی شدید شده است

 امروز نوشته ای از " آرمان رضا خانی"، جوان نابغه ای که در زندان اوین با من هم بند بود خواندم. این نوشته را او برای من ارسال کرده است. چندی پیش سلامش گفته و حالش را پرسیده بودم. این نوشته را بخوانید و ببینید ما چه به روز نسل نابغه ی خویش آورده ایم.
 این جوان اکنون درتگزاس آمریکاست. سخت افسردگی گرفته و تن به هر درو دیوار قفس نامردمی های اسلامی ما می کوبد. آرمان رضاخانی، هموست که جناب جلال الدین فارسی با شلیک گلوله ی تفنگ شکاری اش زد و سینه ی پدرش را شکافت و مفت مفت از چنگ قانون گریخت به همت و مجاهدت شیخ محمد یزدی قاضی القضاتِ نفرت انگیز وقت:
سلام به پدر خوبم...
خیلی مسخره است، سیل اشکهایم جاری شد وقتی اسم شما را دیدم. چه حکمتی است این روزها با شنیدن آهنگی، دیدن اسمی، حتا مرور خاطرات گذشته آسمان چشم هایم بارانی شود؟ نمی دانم... هیچ چیز را دیگر نمی دانم... نمی دانم دوست کیست و دشمن از سر چی دل چرکین است؟ فرقی هم دیگر نمی کند... به نقطه ای از زندگی رسیدم که فقط دوست دارم نگاه کنم و نگاه... ی جورایی بی حسم... بدنم کرخت شده، نفس کشیدن هم عذاب آور است... به نقطه ای از زندگی رسیدم که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایم اون رنگ و بوی سابق رو نداره... خیلی خسته ام... باور میکنید تمام بدم با ضربات مختلف پاره پاره است؟ دیگر توان ندارم... نمی کشم...
میدانم برای پدر خیلی سخت خواهد بود بداند چه بلایی سر پسرش آمده، ولی میخواهم به شما یک نفر بگویم، قول بدهید ناراحت نشوید... قول؟ محکم باشید و مثل من لبخندی بزنید و بگویید داستانی بنام آرمان رضاخانی به زودی تمام میشود...
اگر عمل تجاوز زندگی و آینده یک فرد رو تحت شعاع قرار میده، اگر مقوله اسید پاشی تنها به دلیل سر بلند نکردن قربانی توی جامعه صورت میگیره، پدرم خوبم، باید بگم به پسرت تجاوز شده، اون هم گروهی...کل بدن بخاطر ان اسید سوخته، سوختگی از نوع سوم که به عصب زده و دیگر هیچ چیز را حس نمی کنم... خیلی خسته ام... خیلی... مسکن اش را پیدا کردم، هنوز شهامت امتحان کردنش را ندارم، برایم دعا میکنید که کم نیارم؟ میخواهم تمامش کنم...
باورهایم یکی پس از دیگری فرو می ریزد، حس بد تفاله چایی بودن، تا رنگ دهی چای لب سوز و لب دوز بودن... ملاک سن و سال دیگر چند عدد در شناسنامه نیست، جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی و این پیرمرد، خسته است، خیلی خسته است...
مدتی می شود قرار داد تلفن را یک طرفه فسخ کردم، نیازی نبود که باشد، از این رو تنها راه ارتباطی من همین اینترنت هست و نوشتن... اگر یادتان باشد در زندان به شما گفتم چقدر از نوشتم بد می اید، حتا مقالات را تا جایی که امکان داشت خودم تایپ نمی کردم ولی الان تنها راه تسکین را در همین می بینم... به فکر یک مسکن قوی تر و سنگین تر هستم... هنوز شهامتش نیست که امتحانش کنم، هیچ کس نمی دانم چه میشود... چه اهمیتی دارد، هیچ چیز دیگر برایم ان رنگ بوی سابق را ندارد، هیچ چیز و هیچ کس انگیزه بودن نمی دهد، ماندن بهانه میخواهد نه رفتن...
ببخشید اگر باعث شرمساری شما شدم، دیگر نمی کشم... چند درخواست از شما داشتم، برایتان مسیج کردم... یک درخواست دیگر هم دارم... میخواهم از پسره بابا بودنم سوء استفاده کنم... من که پدری نداشتم، شما برایم پدری کن...
لطفن روایت کنید چه بود آرمان رضاخانی و چه شد، قول بدهید بعد از مرگم، تجربیاتم را بدهید به جوانان خام و سرکش. آرزوهایم را به آنان که از زندگی اشباع شده اند بسپارید. غرورم را به پدران شرمسار دهید. چشمانم را به مادران انتظار. دستانم را به کودکان کار هدیه دهید. پاهایم را به مسافران خسته. روحم را رها کنید تا پرواز کند و قلبم را ... قلبم را تنها بگذارید که تا ابد برای عشق بتپد.

مردم زنده کش ،مرده پرست

نیاز امروز کشور ما ایران یک رنسانس فرهنگی می باشد در باورهای مردم ،تغییر در افکاری که در طول زمان تهجر و خرافات هر روز به ویرانی آن افزوده است ,مردمی که قهرمانانش مردگانش می باشند و قهرمان زنده را به هزار تهمت افترا از خود دور می کند وبه حیرت وامیدارد رفتارشان در برابر زندگان و مردگانشان:
در حیرتم از مرام این مردم زنده کش مرده پرست
تا فرد بود زنده کشندش به جفا 
چون مرد برندش سر دست
مصداق های زیادی در پیرامون خودمان دیده ایم بخاطر می آورم زمانیکه با سید حسین کاظمینی بروجردی آشنا شدم وار تفاوت فاحش رفتار و افکار این روحانی با سایر آخوندها برای اطرافیان می گفتم در برابر حرفهایم جبهه می گرفتند و می گفتند که این هم از خودشان است اگر فرق نمی کنه پس چرا نمی گیرندش و زندانی نمی کنند و حالا که نزدیک به 9 ساله که زندانه می گند اگه با اونا نباشه تا حالا اعدام کرده بودند وضعیت محمد نوری زاد نیز دقیقن همینطوریه در بعضی از کامنت هایی که در پایین مطالب ارسالی ایشان می خونم می بینم که عده ای ایشان را محکوم می کنند که ایشان عامل رژیم است جواب بنده به این هموطنان اینه که کدام عامل رژیم راضی می شود که ریشه های تنیده از جهل و جور نظام آخوندی راچنین از بیخ بزند و هر روز بیشتر از روز قبل مشروعیت رژیم را از بین ببرد .
حرکت نوری زاد حاصل رفتار بی خردانه جمهوری اسلامی می باشد آنجا که می توانستند با پاسخ به خواسته های مشروع ایشان برای خود آبرو کسب کنند و از گسترش حرکت او جلوگیری کنند ولی هیهات که عقل و تدبیر سالهاست که از میان زمامداران کشورمان متواری شده است.
در ابتدای حرکت نوری زاد رژیم تصمیم گرفت که با آزاد گذاشتن او و تبلیغ اینکه ایشان عامل حکومت است باعث خراب شدن وجه ایشان و دور شدن مردم گردند و در ابتدا نیز تا حدی موفق شدند ولی از آنجا که نورزی زاد به راه خود اعتقاد داشت با سماجت توانست نقشه های آنها را نقش برآب کرد و با جهانی شدن حرکتش یک مصونیت برای ایشان ایجاد شده و مصداق حکومت مانند اره به کونی می باشد که نه راه پس داره نه راه پیش .
بدانیم که خداوند بهترین مکر کنندگان است و مکر ،مکاران را بخودشان بر می گرداند.

                         
گر نگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

اقتدار حکومت ولایت فقیه برابر است با هلاکت مردم ایران

خدمت جناب آقای پرزیدنت باراک اوباما

درود این زندانی سیاسی اعتقادی در حال مرگ بر شما
این جانب که مراتب اخلاقی و اعتباری اسلام سیاسی را با شکنجه های روحی و جسمی و خانوادگی، تحمل می نمایم، مدّت مدید هشت سالست که مستمرا و متصلا در زندانها و سلولهای مختلف رژیم مدعی مذهب قرار دارم و در تمام این ایام سخت از دارو و درمان و وکیل، محروم بوده ام و فرزندانم به جرم انتساب به این پیشوای مستقل توحیدی، همواره مورد آزار و اذیت قرار داشته اند و پیروانم در تعقیب و تهدید و تعذیب بوده اند.
در این کشور، یک سازمان تفتیش عقائد وجود دارد که دارای دو شاخه اطلاعاتی و امنیتی در تشکل وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب است که مرا به اسارت خود دراورده و عنوان ویژه روحانیت دارد کار این نهاد منتسب به ولایت مطلقه فقیه، آنست که هر نوع فعالیت دینی مغایر با دیدگاه روحانیون حکومتی را در نطفه خفه کرده و با خشونت و قساوت تمام ، از اشاعه فرهنگ دیانت جدای از سیاست، ممانعت کند، در این راستا، طی سی و پنج سال گذشته حیات ننگین حکومت مذهبی نمای خدا ستیز، مراجع و مبشرین و منادیان بسیاری را که خواهان شریعتی منهای جار و جنجالهای دنیوی بوده اند به قتل رساندند و محصور نمودند و به محبس کشاندند که از آن جمله آیت الله سید کاظم شریعتمداری و دکتر سید عبدالرضا حجازی و پدرم که از بزرگان مدافعان توحید خالص و نیالوده به معادلات نفسانی و شهوانی حاکم بر ایران بود و از شدت عداوت با من و او، قبرش را نیز ویران کردند تا آثاری هر چند محدود هم باقی نماند.
با وجود وفور سانسور و خفقان، در مجالس معنوی من، ده ها هزار نفر شرکت می نمودند که آثارش وجود دارد و باعث حیرت بود که چگونه با تبلور بایکوت همه جانبه رسانه ای و خبری، چنین ازدحام چشمگیری در پایتخت مملکت، منعقد می گشت. روی این حقایق که تاریخ معاصر ، پایگاه مردمی مرا ثبت کرده، دشمنی هیئت حاکمه زورگو و خونریز به صور گوناگون در هدم این مدعی العموم عدالت و صلح و آزادی، نمودار بوده و محصولش، تبلیغات گسترده بوقه های دولتی علیه این حقیر می باشد که در روزنامه ها و تلویزیون ، مشهود بوده است بدینوسیله از آن مقام عالیقدر که همواره در مسیر خیر خواهی برای بشریت بوده اید و از حریم انسانیت در ابعاد نعمتهای خداداده، دفاع کرده اید، می خواهم تا جنایتکاران و درندگانی که به جان آزادگان و عدالتخواهان و اصلاح طلبان افتاده اند و با بهره گیری از منابع بی کران طبیعی و ذخائر بی پایان ملی در انهدام فرزندان دلسوز و غیور این آب و خاک مقدس کوشیده اند را ادب کرده و در امداد و غنای آنها در غالب آزادسازی اموال ما و رفع تحریمهای موجود، نکوشید که در اقتدار آنها هلاکت محرومین و مستضعفین خواهد بود.
سید حسین کاظمینی بروجردی

اسفند 92