۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

ولایت مطلقه فقیه سلطنت خونین بر پا کرده است




ولایت مطلقه فقیه سلطنت خونین بر پا کرده است

روز بیست و پنجم رجب مصادف است با شهادت زندانی سیاسی و اعتقادی، موسی بن جعفر الکاظم، یاد آن بندی مظلوم را در سلول مخوف و موحشم گرامی داشته و از آفریدگار بنده نواز و مهربان ختم غائله استبداد را در هر زمان و مکان مسئلت نمودم.
تاریخ مصلحان و منجیان و مبشران، آکنده از ظلم و خفقان و خشونت و قساوت دیکتاتورانی است که سعی در سانسور حقایق کرده و اهتمام در بایکوت حقوق رعایای بی گناه و بی پناه داشته اند.
امام هفتم ما، آلبوم آزار و اذیت منکران فضیلت و معارضان معنویت است. این منادی الهی که گناهش، افشای ادبیات قدسی و ابلاغ انشات ربوبی بود. در بدترین شرایط محبس و در سخت ترین وضعیت حیاتی تقویم بشریت را آهنگ آزادی داد و رنگ استقلال زد و نوای رهائی بخشید.
او که کیفر تنفس ظهوری در نشئه غیبت را می چشید بر در و دیوار زمان با خون مقدس خود نوشت. أن للحق دولة وللباطل جولة، حکومتهای مردمی و انسان دوست و وجدان گرا، می مانند و رژیمهای خودکامه و شکنجه گر و زالوصفت نابود می شوند . من در این زمانه درد آن الگوی شکیبائی و اسوه استقامت و تبلور ستم ستیزی را با گوشت و پوست و استخوانم درک می کنم و نامش را در روزگار روزمرگی خویش زنده نگه می دارم. به راستی که اعصار تکرار ادوار گذشته است. در آن دوره، یکه تاز میدان رذائل و خبائث و خیانت، عباسی ها بودند و آثارجنائی و ظلمانی مثبوته آنها کلاسهای درس خلفای نامیمون کنونی آنهاست. آن روز بنی عباس به عنوان دیانت، سیاستهای شیطانی خویش را عملی می کردند و در لفافه خلافت نبوی تسمه از گرده امت مسلمان می کشیدند و اینک نیز در قالب ولایت مطلقه فقیه سلطنت خونینی را بر پا کرده اند که سی و پنج سال است یک چشم ملت موحد اشک و چشم دیگرشان خون می باشد. آن روز صدای آزادیخواهانه مبلغان توحیدی را در سیاهچالهای مرگبار خفه می نمودند و امروز نیز میراث بران زرو زور و تزویر سیاست زندان گرائی و محبس گشائی و بندی پروری را اعمال می سازند.
من در این مقطع حساس و خطیر میهن بر بدن ضعیف و نحیف امام کاظم اذان استغاثه می گویم و دست و پا و گردن زنجیر شده آن پیشوای معترضان بی عدالتی را به شفاعت می گیرم تا هر چه زودتر به عمر جهنمی و زندگی ننگین مدعیان شریعت خاتمه آید و پروردگار رئوف به فریاد مردم بی نوا و غارت شده ایران برسد و ریشه حکام جور را بِکند.
سید حسین کاظمینی بروجردی
ایران – تهران – زندان اوین

4 خرداد 1393

نامه آرمان رضا خانی به محمد نوری زاد ،نابغه ای که پس از دستگیری انتخابات 88 دچار افسردگی شدید شده است

 امروز نوشته ای از " آرمان رضا خانی"، جوان نابغه ای که در زندان اوین با من هم بند بود خواندم. این نوشته را او برای من ارسال کرده است. چندی پیش سلامش گفته و حالش را پرسیده بودم. این نوشته را بخوانید و ببینید ما چه به روز نسل نابغه ی خویش آورده ایم.
 این جوان اکنون درتگزاس آمریکاست. سخت افسردگی گرفته و تن به هر درو دیوار قفس نامردمی های اسلامی ما می کوبد. آرمان رضاخانی، هموست که جناب جلال الدین فارسی با شلیک گلوله ی تفنگ شکاری اش زد و سینه ی پدرش را شکافت و مفت مفت از چنگ قانون گریخت به همت و مجاهدت شیخ محمد یزدی قاضی القضاتِ نفرت انگیز وقت:
سلام به پدر خوبم...
خیلی مسخره است، سیل اشکهایم جاری شد وقتی اسم شما را دیدم. چه حکمتی است این روزها با شنیدن آهنگی، دیدن اسمی، حتا مرور خاطرات گذشته آسمان چشم هایم بارانی شود؟ نمی دانم... هیچ چیز را دیگر نمی دانم... نمی دانم دوست کیست و دشمن از سر چی دل چرکین است؟ فرقی هم دیگر نمی کند... به نقطه ای از زندگی رسیدم که فقط دوست دارم نگاه کنم و نگاه... ی جورایی بی حسم... بدنم کرخت شده، نفس کشیدن هم عذاب آور است... به نقطه ای از زندگی رسیدم که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایم اون رنگ و بوی سابق رو نداره... خیلی خسته ام... باور میکنید تمام بدم با ضربات مختلف پاره پاره است؟ دیگر توان ندارم... نمی کشم...
میدانم برای پدر خیلی سخت خواهد بود بداند چه بلایی سر پسرش آمده، ولی میخواهم به شما یک نفر بگویم، قول بدهید ناراحت نشوید... قول؟ محکم باشید و مثل من لبخندی بزنید و بگویید داستانی بنام آرمان رضاخانی به زودی تمام میشود...
اگر عمل تجاوز زندگی و آینده یک فرد رو تحت شعاع قرار میده، اگر مقوله اسید پاشی تنها به دلیل سر بلند نکردن قربانی توی جامعه صورت میگیره، پدرم خوبم، باید بگم به پسرت تجاوز شده، اون هم گروهی...کل بدن بخاطر ان اسید سوخته، سوختگی از نوع سوم که به عصب زده و دیگر هیچ چیز را حس نمی کنم... خیلی خسته ام... خیلی... مسکن اش را پیدا کردم، هنوز شهامت امتحان کردنش را ندارم، برایم دعا میکنید که کم نیارم؟ میخواهم تمامش کنم...
باورهایم یکی پس از دیگری فرو می ریزد، حس بد تفاله چایی بودن، تا رنگ دهی چای لب سوز و لب دوز بودن... ملاک سن و سال دیگر چند عدد در شناسنامه نیست، جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی و این پیرمرد، خسته است، خیلی خسته است...
مدتی می شود قرار داد تلفن را یک طرفه فسخ کردم، نیازی نبود که باشد، از این رو تنها راه ارتباطی من همین اینترنت هست و نوشتن... اگر یادتان باشد در زندان به شما گفتم چقدر از نوشتم بد می اید، حتا مقالات را تا جایی که امکان داشت خودم تایپ نمی کردم ولی الان تنها راه تسکین را در همین می بینم... به فکر یک مسکن قوی تر و سنگین تر هستم... هنوز شهامتش نیست که امتحانش کنم، هیچ کس نمی دانم چه میشود... چه اهمیتی دارد، هیچ چیز دیگر برایم ان رنگ بوی سابق را ندارد، هیچ چیز و هیچ کس انگیزه بودن نمی دهد، ماندن بهانه میخواهد نه رفتن...
ببخشید اگر باعث شرمساری شما شدم، دیگر نمی کشم... چند درخواست از شما داشتم، برایتان مسیج کردم... یک درخواست دیگر هم دارم... میخواهم از پسره بابا بودنم سوء استفاده کنم... من که پدری نداشتم، شما برایم پدری کن...
لطفن روایت کنید چه بود آرمان رضاخانی و چه شد، قول بدهید بعد از مرگم، تجربیاتم را بدهید به جوانان خام و سرکش. آرزوهایم را به آنان که از زندگی اشباع شده اند بسپارید. غرورم را به پدران شرمسار دهید. چشمانم را به مادران انتظار. دستانم را به کودکان کار هدیه دهید. پاهایم را به مسافران خسته. روحم را رها کنید تا پرواز کند و قلبم را ... قلبم را تنها بگذارید که تا ابد برای عشق بتپد.

مردم زنده کش ،مرده پرست

نیاز امروز کشور ما ایران یک رنسانس فرهنگی می باشد در باورهای مردم ،تغییر در افکاری که در طول زمان تهجر و خرافات هر روز به ویرانی آن افزوده است ,مردمی که قهرمانانش مردگانش می باشند و قهرمان زنده را به هزار تهمت افترا از خود دور می کند وبه حیرت وامیدارد رفتارشان در برابر زندگان و مردگانشان:
در حیرتم از مرام این مردم زنده کش مرده پرست
تا فرد بود زنده کشندش به جفا 
چون مرد برندش سر دست
مصداق های زیادی در پیرامون خودمان دیده ایم بخاطر می آورم زمانیکه با سید حسین کاظمینی بروجردی آشنا شدم وار تفاوت فاحش رفتار و افکار این روحانی با سایر آخوندها برای اطرافیان می گفتم در برابر حرفهایم جبهه می گرفتند و می گفتند که این هم از خودشان است اگر فرق نمی کنه پس چرا نمی گیرندش و زندانی نمی کنند و حالا که نزدیک به 9 ساله که زندانه می گند اگه با اونا نباشه تا حالا اعدام کرده بودند وضعیت محمد نوری زاد نیز دقیقن همینطوریه در بعضی از کامنت هایی که در پایین مطالب ارسالی ایشان می خونم می بینم که عده ای ایشان را محکوم می کنند که ایشان عامل رژیم است جواب بنده به این هموطنان اینه که کدام عامل رژیم راضی می شود که ریشه های تنیده از جهل و جور نظام آخوندی راچنین از بیخ بزند و هر روز بیشتر از روز قبل مشروعیت رژیم را از بین ببرد .
حرکت نوری زاد حاصل رفتار بی خردانه جمهوری اسلامی می باشد آنجا که می توانستند با پاسخ به خواسته های مشروع ایشان برای خود آبرو کسب کنند و از گسترش حرکت او جلوگیری کنند ولی هیهات که عقل و تدبیر سالهاست که از میان زمامداران کشورمان متواری شده است.
در ابتدای حرکت نوری زاد رژیم تصمیم گرفت که با آزاد گذاشتن او و تبلیغ اینکه ایشان عامل حکومت است باعث خراب شدن وجه ایشان و دور شدن مردم گردند و در ابتدا نیز تا حدی موفق شدند ولی از آنجا که نورزی زاد به راه خود اعتقاد داشت با سماجت توانست نقشه های آنها را نقش برآب کرد و با جهانی شدن حرکتش یک مصونیت برای ایشان ایجاد شده و مصداق حکومت مانند اره به کونی می باشد که نه راه پس داره نه راه پیش .
بدانیم که خداوند بهترین مکر کنندگان است و مکر ،مکاران را بخودشان بر می گرداند.

                         
گر نگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

اقتدار حکومت ولایت فقیه برابر است با هلاکت مردم ایران

خدمت جناب آقای پرزیدنت باراک اوباما

درود این زندانی سیاسی اعتقادی در حال مرگ بر شما
این جانب که مراتب اخلاقی و اعتباری اسلام سیاسی را با شکنجه های روحی و جسمی و خانوادگی، تحمل می نمایم، مدّت مدید هشت سالست که مستمرا و متصلا در زندانها و سلولهای مختلف رژیم مدعی مذهب قرار دارم و در تمام این ایام سخت از دارو و درمان و وکیل، محروم بوده ام و فرزندانم به جرم انتساب به این پیشوای مستقل توحیدی، همواره مورد آزار و اذیت قرار داشته اند و پیروانم در تعقیب و تهدید و تعذیب بوده اند.
در این کشور، یک سازمان تفتیش عقائد وجود دارد که دارای دو شاخه اطلاعاتی و امنیتی در تشکل وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب است که مرا به اسارت خود دراورده و عنوان ویژه روحانیت دارد کار این نهاد منتسب به ولایت مطلقه فقیه، آنست که هر نوع فعالیت دینی مغایر با دیدگاه روحانیون حکومتی را در نطفه خفه کرده و با خشونت و قساوت تمام ، از اشاعه فرهنگ دیانت جدای از سیاست، ممانعت کند، در این راستا، طی سی و پنج سال گذشته حیات ننگین حکومت مذهبی نمای خدا ستیز، مراجع و مبشرین و منادیان بسیاری را که خواهان شریعتی منهای جار و جنجالهای دنیوی بوده اند به قتل رساندند و محصور نمودند و به محبس کشاندند که از آن جمله آیت الله سید کاظم شریعتمداری و دکتر سید عبدالرضا حجازی و پدرم که از بزرگان مدافعان توحید خالص و نیالوده به معادلات نفسانی و شهوانی حاکم بر ایران بود و از شدت عداوت با من و او، قبرش را نیز ویران کردند تا آثاری هر چند محدود هم باقی نماند.
با وجود وفور سانسور و خفقان، در مجالس معنوی من، ده ها هزار نفر شرکت می نمودند که آثارش وجود دارد و باعث حیرت بود که چگونه با تبلور بایکوت همه جانبه رسانه ای و خبری، چنین ازدحام چشمگیری در پایتخت مملکت، منعقد می گشت. روی این حقایق که تاریخ معاصر ، پایگاه مردمی مرا ثبت کرده، دشمنی هیئت حاکمه زورگو و خونریز به صور گوناگون در هدم این مدعی العموم عدالت و صلح و آزادی، نمودار بوده و محصولش، تبلیغات گسترده بوقه های دولتی علیه این حقیر می باشد که در روزنامه ها و تلویزیون ، مشهود بوده است بدینوسیله از آن مقام عالیقدر که همواره در مسیر خیر خواهی برای بشریت بوده اید و از حریم انسانیت در ابعاد نعمتهای خداداده، دفاع کرده اید، می خواهم تا جنایتکاران و درندگانی که به جان آزادگان و عدالتخواهان و اصلاح طلبان افتاده اند و با بهره گیری از منابع بی کران طبیعی و ذخائر بی پایان ملی در انهدام فرزندان دلسوز و غیور این آب و خاک مقدس کوشیده اند را ادب کرده و در امداد و غنای آنها در غالب آزادسازی اموال ما و رفع تحریمهای موجود، نکوشید که در اقتدار آنها هلاکت محرومین و مستضعفین خواهد بود.
سید حسین کاظمینی بروجردی

اسفند 92